تبليغاتX
ورود افراد متفرقه ممنوع
عیدونه

به به ...... سلام م م م م  به تو ...سلام به اونایی که به وبم سر میزنن  و اگه حال داشته باشن

 

 یه نظر هم مرحمت می کنند... منور می کنین واقعا وبلاگمو.....

 

 

دوستای گلم عید تون مبارک......اِ.اِ.اِ.اِ.اِ.اِ.اِ.اِ.اِ.اِ بَه ...سلااااااااااااااااااااااااام. خوبی عزیز؟؟ عیده قشنگت مبارک؟؟

 

بابا سری به ما نمی زنی؟؟ پارسال دوست امسال آشنا........ بیا این ورا

 

 

این اولین پستیه که آبجیتون داره تو سال 87 میده.....خدا کنه آخریش نباشه......

 

فقط اومدم یه چیزی بگم و زحمت و کم کنم :

 

خدایا خودت یه کاری کن که امسالم با برکت تر از پارسالم باشه.... خدا جونم خودت هوامو داشته باش.....

 

هرجا اومدم کج و کوله برم خودت بزن پشت کلم....

 

؟؟دمت گرم.ok. البت خدا جونم یه جوری نزنی که دیگه نتونم پا شَما یواش بزن....

+ نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 4:44 بعد از ظهر توسط تی تی |
+ نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 1:17 بعد از ظهر توسط تی تی |

بهههههههههههههههههههههههههه .... سلاممممممممممممممممممممم ...

رفقای توپه خودم....

باز اومدم پست جدید بدم و برم . اول از همه بگم راستی آبجیتون رفت ترم ۶

هااااااااااااااااااااااا...

دیگه اونجوری( ) نیگام نکنین . از این به بعد این جوری( ) نگام کنین.

بگذریم. تازگی ها کمتر می تونم On line بشم. آخه مامانه مهربونم با یه  لحن

 آرامش بخش و مسحور

کننده طوریکه از شنیدنش چهار ستون که کمه یه ستون اضافی هم قرض کردم که

 سرپا وایستم بهم امر فرمودند

که : از این به بعد دیگه حق نداری از خونه به اینترنت وصل بشی

ما هم که این گردن بشکستمون از مو باریکتر بود گفتیم چشم. یعنی دقیق همین کلمه

 رو نگفتما . اما از طرزنگاهم میشد همین کلمه رو فهمید 

 ....آره می شد...یعنی فکر کنم میشد....ها؟؟ نظر شما چیه؟

راستی ببینم شما توی سایت کلوپ عضو هستین یا نه؟؟ اگه هستین که یه سری به ما

بزنین.... یه کلبه خرابه ای هست.....در خدمت هستیم 

 اگه هم عضو نیستی که چه بهتر ....چون ما خونمون کوچیکه جا نداریم شب مهمون داری کنیم...

   اما شوخی کردم اگه هم عضو نیستین بیاین عضو شین....

حالا نگی داره تعریف میکنه وااااااااااااااااااااااا....نه اصلا  تعریفی نیس.

 البت باید دید که شما چه تیپ آدمی هستی؟ 

به ما که زیاد فاز نداد....یعنی همچین مالی نبود.....اما خوب ....بودنش بهتر از نبودنشه

بیا عضو شو...خوب؟ پول و پله توش نیس به قول مامان عزیزتر از جانم :

از ــــــــــــ آخوند هم پاکتره

میگم حالا یه وقت با این حرفه ما آتو نیفته دسته این بلاگفا یه وقت از ما شاکی شه..

.  والا به خدا من دختر خوبی ام.....عالی.... بیسته بیست

فعلا تا منو شناسایی نکردن بای بای

+ نوشته شده در سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 10:46 قبل از ظهر توسط تی تی |
موضوع انشا : امتحانات را چگونه گذراندید؟؟؟

امتحانا هم به خیر و خوبی و خوشی تموم شد ............

 

 البته این ترم تلفات داشتم. ...اونم یه عدد درس 2واحدی....ناقابله.....کم ما رو زیاد حساب کنین....

 

به علت برودت هوا و تغییر برنامه امتحانا ، کلاَ روان ما به هم ریخت ......

 

اصلا بابا من خسته شدم...آره می خوای اینو بشنوی ؟

 

من کم آوردم ....حالا بگم چرا؟؟  پس بشنو...

 

آقا جونم واستون بگه....هروقت که این جانب جزوه یا کتابی به دست گرفتم

 

 هنوز یه فصل ناقابل رو نخونده در باز می شد و یکی با شور و شعف فراوان

 

 به طوریکه از توی دهنش می تونستی تا ته لوزالمعده شو ببینی

 

فریاد برمی آورد که

 چه نشسته ای ؟؟ که امتحان فردا لغو شد

 

حالا از ما انکار بود و از اون اصرار ...البت ما که بدمون نمی یومد امتحان لغو بشه.

 

روزگار دهشتناک امتحانات هم یکی بود یکی نبود پیش می رفت

 

و ما هم همین طور که پیش می رفتیم موتورمون سردتر میشد...

 

و اما بشنوید از اینجا ...

یه روز نشستم گفتم دختر ... این چه زندگی واس خودت درست کردی؟؟؟

 

 پاشو برو درستو بخون...!!

از اون جایی که آبجیتون تاریخ دان قهاریه و تاریخ هم ثابت کرده که آدمای لش و به درد نخور

 

 به هیچ جایی نمیرسن، به وجدان نداشته ی ما برخوردو کتاب و جزوه رو دست گرفتیم

 

 و با این شعار که :

 من می خوام آدم بشم شروع بع درس خوندن کردیم

 

خدائیش خوبم پیش رفتم. کل جزوه رو یه دور حسابی زدم و هنوز عرق خستگیم

 

 خشک نشده بود و هنوز ذوق صفحاتی که خونده بودم رو نکرده بودم که باز در اتاق باز شد

 

 و اینبار با شور و شعف بیشتری یکی فریاد برآورد:

 

 کل امتحانا لغو شد خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا مامان ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن

هیچی دیگه با این خبر کلاَ موتور ما اومد پایین....اسقاطِ اسقاط.........

 

بگذریم.................................................................

 

و اما بشنوید از شاهکار بعدی این جانب :

 

ما یه واحد درسی داریم به نام زندگانی ائمه.

( البت رشته های دیگه این درس رو به صورت عمومی می گذرونن ولی برو بچ تاریخی با کمی آب بندی که اساتید محترم توش می کنن به صورت درس پایه )

 

استاد بسیار محترم ما یه جزوه چاپی حدود 200

 

صفحه ای به ما داده بود. قرار شده بود که 100 صفحه اول رو بخونیم واس امتحان

 

 و نصف بعدی رو هم استاد مرحمت نموده ، فرموده بودند تا خلاصه نویسی بشه و حذفش کنیم

 

و اما شاهکار آبجیتون از اینجا ...دقت کنین از همین جا شروع میشه....

 

که کاملا برعکس عمل کرده بودم

 

حالا قیافه ی منو وقتی که فهمیدم چه گافی اومدم تصور کنین

 

سرتون رو درد نمیارم. اما با این حال آبجیتون این درس رو شد 15

 

.......................... البت تمومش رو هم مرهون استعدادهای درخشان خودم در زمینه ی استمداد از دوستای خوبم می دونم و شیوه های شگرد و محیرالعقول در زمینه ی تقلب..........

بیشتر از این نمی گم ....... می ترسم ازم متنفر بشین........

می پرسی باقیش چی شد؟؟؟

 باقی بقایت جانم فدایت

+ نوشته شده در جمعه 19 بهمن1386ساعت 11:2 قبل از ظهر توسط تی تی |
فرصتهای طلایی

لحظه های طلایی

 

برای فهمیدن ارزش 10 سال از زوجهای تازه طلاق گرفته بپرس

برای فهمیدن ارزش 4 سال از فارغ التحصیل دانشگاه بپرس

برای فهمیدن ارزش 1 سال از دانش آموزی که در امتحانات پایان سال مردود شده بپرس

برای فهمیدن ارزش 9 ماه از مادری که نوزاد مرده به دنیا آورده بپرس

برای فهمیدن ارزش 1 ماه از مادری که نوزاد زودرس به دنیا آورده بپرس

برای فهمیدن ارزش 1 هفته از سردبیر یک نشریه هفتگی بپرس

برای فهمیدن ارزش یک ساعت از عاشقانی که در انتظار یکدیگر به سر برده اند بپرس

برای فهمیدن ارزش یک دقیقه از شخصی که قطار و اتوبوس یا هواپیما را از دست داده بپرس

برای فهمیدن ارزش یک ثانیه از بازمانده ی یک تصادف بپرس

برای فهمیدن ارزش یک دهم ثانیه از شخصی که در المپیک مدال نقره بدست آورده بپرس

برای فهمیدن ارزش یک دوست از کسی که آن را از دست داده بپرس

 

برای فهمیدنش از خودت بپرس..........

+ نوشته شده در شنبه 29 دی1386ساعت 5:42 بعد از ظهر توسط تی تی |
ُفدات بشم امام حسین

این روزا حال و هوای همه جا حسینیه

تو رو خدا تو عذاداریا و اشک ریختناتون ما رو فراموش نکنین

+ نوشته شده در شنبه 22 دی1386ساعت 9:53 بعد از ظهر توسط تی تی |

 

+ نوشته شده در یکشنبه 25 آذر1386ساعت 1:0 بعد از ظهر توسط تی تی |

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

 

و هی آگهی دادم اینجا وآنجا

 

         وهر روز                                                                                                                                                    

                                          برای دلم                                                                                    

 

        مشتری آمد و رفت                                      

 

           و هی این و آن                      

 

          سرسری آمد و رفت

 

                          ولی هیچ کس واقعا

 

اتاق دلم را تماشا نکرد

 

دلم قفل بود                 

 

کسی قفل قلبه مرا وا نکرد...........................................................

+ نوشته شده در چهارشنبه 14 آذر1386ساعت 5:12 بعد از ظهر توسط تی تی |

کیسه ی کوچک چای تمام عمر دلباخته لیوان شد

 

ولی هر بار که حرف دلش را میزد ......

 

صدایش در آب جوش می سوخت

 

کیسه ی کوچک چای با یک تکه یخ رفت ته لیوان

 

و حرف دلش را آهسته گفت..............

 

لیوان سرخ شد......................................................

+ نوشته شده در چهارشنبه 14 آذر1386ساعت 5:11 بعد از ظهر توسط تی تی |

به شانه ام می زنی

 

که تنهایی ام را تکانده باشی

 

به چه دل خوش کرده ای؟

 

 

 

تکاندن برف از شانه ی آدم برفی؟؟!!؟؟!!

 

 

 

Ŧ@¥Ǝ฿ЄИنوشته شده توسط :

+ نوشته شده در چهارشنبه 14 آذر1386ساعت 5:10 بعد از ظهر توسط تی تی |

************* JavaScript Codes